گنجشک ِ دلم را
بگیر توی مشتت
که نپرد!
تو در آغوشمی
دنیا نمی خوام!
شبام
از اشاره به ماه
خالي شده!
ياري اينچنين؛
دلپسند و بشكوه
مسيري اينچنين؛ صعب و شيرين!
چه رخوتی دارد پاشدن از خواب
وقتی چشمهای تو
در انتظار نباشد!
به روی کاغذ می روند
کلمات ِ عاشق
پس از سالها!
خبر کتاب شدنِ به زودی ِوبلاگ «غیرممکن است» در ایسنا!
هائیتی شدهام؛
ویرانتر از این
میخواهی؟
چشمهایم هر روز عصر
میآید دنبال شما
تا ابرهای دور!
رنگ زمین به ناگهان پرید
تا باد پیچید
به گیسوان دخترکی!
بشوم
شبیه شهاب آن شبی
فرود بیایم در انتهاتر ِ زمین!
سمت ِ من
نه برف و نه باد
دلهره است که میوزد!
مثل ردپای ِ تو در برف
کاش
محو میشدم!
دلهرهی
پرت شدن کسی
از کوه ِ شانههای محکم زنی!
ستارههای چادرنمازش را
به رخ ِ آسمان ِ صبح میکشد
مادر!
مچاله میشوم
در کلمهی
گریه!
تداوم تنهایی
تقدیر شب بوهاست
و بهارنارنجها!
میگویی سلام
و تمام ترانههای عاشقانه جهان
در من جاری میشود!
گم شده اند کودکان
در انتهای شب
در آغوش پدر و مادر!
گم شد طعم سیب زمینی
در دهان
وقتی تو از پشت شیشه عبور کردی!
چه فایده
از اشکی که می ریزد
در تنهایی زمستان ِ بی برف!
پشیمانی سودی ندارد
گلوله می گذرد از وسط قلبم
کلمات ِِ بی هنجارت!
گم شده بود
لا به لای
آرزوها!
خانه جان میگیرد
وقتی که میرسی
با حجم لطیفی از عطر!
به پایان نمیرسند
رؤیاها
حتا در بیداری!
به تاریکی درون خود
پناه می برد
لاکپشت ِ ترسیده!
جامانده از پاییز
بر بی برگی درخت؛
اناری هستم!
گم شدن
در جنگل موهاش
توی شب چشماش!
تِ تِه پِ تِه؛
اولین دیدار
و کمبود کلمات!